X
تبلیغات
اتاق خواب یک پسر - الهام و شوی عربی

اتاق خواب یک پسر

افکار و حرفهای روزانه ی من و اتاق خوابم

الهام و شوی عربی

الان دارم یکی از این شوهای قدیمی نوال الزغبی رو نیگاه میکنم خیلی قشنگ میخونه ...چند سال پیش هم میگفتن خوشکلترین دختر عرب شده
و تو خواننده هام یه سر گردنی بالاتر از بقیه است
اون ترانه ی که میگه کونتی فین یا... یا شاغلی هوایا....
دارم نیگاه میکنم
این شو جز اولین شوهای عربی ای بود هر وقت نیگاش میکنم یه جور حس نوستالژیک بهم دست میده
یکی این شو یکی دیگه یه شویی از دیانا حداد به نام شاطر
که اولین بار یکی از دوست دخترام به نام الهام که خیلی دختر خوبی بود واسم آورد که هر دوتای اینا توی همون سی دی ای بود که الهام برام آورد
چند سال پیش که رفته بودیم با بروبکس اصفهان باهاش آشنا شدیم توی سی و سه پل
اومده بود واسه یکی از دوستاش عکس تهیه کنه
اول ازم خواست یه عکس یادگاری براش بندازم از سی و سه پل اصفهان  بعد سر صحبت باز شد و ازش پرسیدم کجایی هست و دانشجویه که گفت نه هنوز پیش دارم میخونم و بچه ی ارومیه ام و اومدیم اینجا واسه تفریح
و از دوستش گفت که طیبه گفته حالا که تو میتونی بری سفر هر جای خوبی که رفتی و خوشت اومدم عکس بگیر و برام بیار تا حداقل حسرت دلم کم شه و عکسای اونجاها رو ببینم
و میگفت منو طیبه دوستای صمیمی و همسایه و هم کلاسی و هم رشته ای هستیم و خیلی دلش میخواسته اونم تو این سفر همراهش باشه ولی نشده
و منم گفتم که ما با بروبکس مجردی اومدیم سفر و تفریح و گردش و خوش گذرونی و چشم چرونی و الواتی
من که پسر خوبی ام این دوستای ناباب من منو به این راه کشوندنا
خندید
گفتم میخوای یه عکس ازم بندازی ؟
گفتم خب هر دومون مسافریم دیگه ممکنه دیگه همو نبینیم شاید طیبه جونتم بخواد منو ببینه که با هم نشستیم تو سی و سه پل و با هم صحبت کردیم اینجوری
که باور نمیکنه باید عکسمم نشون بدی
گفت راستش میخواستم بگم ولی نمیدونستم چه جوری بگم
گفتم پس خوب شدم خودم گفتم وگرنه حالا حالا ها درگیر این مساله بودی ولی الان راحت شدی نه؟
گفت آره چه جورم
گفتم دوربینتو بده من بعد یکی از بروبکس رو صدا زدم گفتم یه عکس دو نفره واسه رو جلد مجله میخوام زحمتشو بکش
گفت چشم
فقط سیب و پرتقال یادتون نره
هیچی دیگه کنار هم وایستادیم و به جای یکی پنج تا عکس از زوایای مختلف انداختیم والهام هی میگفت مرسی بسه من باز میگفتم یه دونه دیگه اینجوری بگیر از این زاویه که موهام بیفته رو چشام
یه دونه دیگه یه دونه دیگه میشه اون کیفتو بذاری زمین یه کم نزدیک تر وایستا
آفرین اون میگفت خوبه ؟
من : نه یه کم نزدیک تر
الهام : حالا خوبه ؟
من :نه یه کم نزدیک تر
گفت بابا از این نزدیک تر دیگه ممکنه فکر بد بد کنن خوبه دیگه
گفتم خیلی خوبه حالا بای بای کنیم با هم
آها
بعد : چیک!!!

الان هنوز اون عکسو دارم
موقعی که خواست بره عکسو بهم داد
اون لحظه خیلی غمگین بود بعدشم که رفت بهم زنگ زد گفت نتونستم طاقت بیارم و گریه کردم
الان اون صحنه ها همه با شفافیت بالا از جلوی چشام داره رد میشه
اون سی دی رو هم از تو کیفش در آورد بهم داد گفت این هدیه ی ناقابلم ازم داشته باش
منم گرفتم گفتم غیر مجاز نباشه ها چون من غیر مجاز نیگاه نمیکنم
خندید و گفت نه از شوهای مورد علاقه ی خودمه
رفتم برات از تو لب تاپم ریختم برات
گفتم مرسی گفت در ضمن عکسامونم ریختم برات
گفت دیگه خیلی مرسی این کارت ایول داره
فقط اون یکی چون توش خیلی قشنگ افتاده بودم رو برات چاپ کردم
گفتم من که تو همه ی عکسا قشنگ افتاده بودم
همه رو چاپ میکردی دیگه
خندید و گفت من تو یکی خوب افتاده بودم همونو چاپ کردم حالا تو  که تو همه قشنگ افتادی همه رو چاپ کن واسه منم بفرست


در ضمن پشت همون عکسه هم شماره شو وهم آدرس خونه شو واسم نوشته بود
گفتم وا آدرس دیگه واسه چی گفت نوشتم که تو هم بنویسی برام
گفتم باشه برات اس ام اسش میکنم

( از اون به بعد بود که منم از شوهای عربی خوشم اومد)
بعد یه تک زدم شمارم بیفته براش و قبل از رفتن هم دعوتم کرد رفتیم فالوده و بستنی خوردیم

وای الان هوس بستنی کردم برم سراغ بستنی که الان میچسبه
یه بستنی یک کیلویی دارم تو یخچال
نیم کیلوش الان میره
تو هم پاشو برو بستنی بخور دیگه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 15:36  توسط متین  |